شنبه17بهمن94
هفته پیش مامان حاجی و زندایی مینا اومدن تهران که هم زندایی خرید عروسیش رو بکنه و هم مامان حاجی برا چکاب بره دکتر. تو کل هفته مشغول علی کوچولو بودیم تا اینکه روز سه شنبه اکیپی تشکیل دادیم و رفتیم خونه دایی ایرج. از اونجایی که زندایی ها کل روز در بازار بودن ما هم برای شام لازانیا درست کردیم و دسته جمعی رفتیم خونه دایی ایرج و البته بماند شیطنت های علی کوچولو و آویسا طلا و با چه هولی شام خوردیم و برگشتیم. دامنه لغات پسری هم گسترده تر شده :دایی، عمو، آیین(آرین) روز پنچ شنبه هم بابا رضا با دوستای همکارش ناهار رفته بودن بیرون و من و بچه ها موندیم خونه. عصری که بابا رضا اومد با آویسا و علی رفتیم شهر کتاب و کلی کتاب براش خری...
نویسنده :
مامان نسرین
11:16











